در خصوص حل مسئله آب، آیا واقعاً راهحل ها را نمیدانیم؟ قطعاً میدانیم. از دانشجو تا پیرمرد کشاورز، از مدیر وزارتخانه تا استاد دانشگاه، همه فریاد میزنند: "آبیاری نوین، کشت گلخانهای، اصلاح الگوی کشت، بازچرخانی آب، مدیریت مصرف..." لیست بلندبالایی از درمانها پیش روی ماست.
پاسخ به این سوال که چرا با وجود آگاهی از راهحلهای بحران آب، در عمل چندان موفق نبوده ایم؟ نیازمند بررسی ریشههای عمیق سیاسی، اجتماعی و مدیریتی است. مشکل از جایی شروع میشود که "دانش فنی" به "اراده اجرایی" تبدیل نمیشود. دلیل اصلی این مهم نیز ضعف ساختاری در "حکمرانی آب" است، نه لزوماً کمبود راهحلهای فنی.
از این منظر نیازمند تحلیل عوامل کلیدی عدم اجرا هستیم: مدیریت آب در ایران یکپارچه نیست. آب را بر اساس مرزهای سیاسی و استانی تقسیم میکنیم، نه بر اساس مرزهای طبیعی حوضههای آبریز. وقتی رودخانهای از چند استان میگذرد، هر استان خود را صاحب آن میداند و این آغاز جنگ آب است. در دام "منافع کوتاهمدت محلی" افتادهایم و چشم بر "منفعت بلندمدت ملی" بستهایم. این پراکندگی و چنددستگی در مدیریت، بزرگترین دشمن اقدام جمعی است. آب چه سطحی چه زیرزمینی به مرزهای سیاسی ما احترام نمیگذارد و این عدم یکپارچگی منجر به تصمیمگیریهای جزیرهای و اختلاف بین استانها میشود.
اینجاست که “عدم مدیریت واحد” در مساله آب به واقع معنا پیدا کرده هست.
اولویت های اقتصادی و سیاستی متعارض ، مانند خودکفایی غذایی یا توسعه صنایع آببر بدون درنظرگرفتن محدودیتهای اکولوژیک، فشار بر منابع آبی را افزایش داده و مانع از اجرای راهحلهای پایدار میشود.
کشاورزان و بهرهبرداران محلی، ذینفعان اصلی و بزرگترین مصرفکنندگان آب هستند، اما اغلب مشارکت مؤثری در مدیریت آب ندارند. آیا با این وجود میتوانیم از کشاورزی که نانآور خانوادهاش است، توقع داشته باشیم بدون حمایت و آموزش، الگوی کشت خود را تغییر دهد؟
از صنایع آببر بخواهیم بدون ارائه فناوریهای کمآب، خط تولید را متحول کنند؟
از خانوادهها بخواهیم در مصرف صرفهجویی کنند، در حالی که قیمت آب به نسبت درآمد، بسیار ناچیز است؟
ما از کشاورز، صنعتگر و شهروند انتظار داریم هزینه تغییر را بپردازند، بدون آنکه ابزار، دانش و انگیزه کافی را در اختیارشان بگذاریم.
ما دیگر به هم اعتماد نداریم. کشاورز به دولت اعتماد ندارد که اگر در مصرف آب صرفهجویی کرد، حقابهاش حفظ شود. استانها به یکدیگر اعتماد ندارند که اگر مراقب منبع مشترک باشند، طرف مقابل نیز همین کار را میکند. این بیاعتمادی، هر اقدام جمعی را در نطفه خفه میکند. ما یک "داستان ملی مشترک" از بحران آب نداریم که همه خود را عضوی از آن بدانند. هرکس فقط نگران چاه خودش است، در حالی که همه ما در یک کشتی نشستهایم که دارد نشست میکند.
نقطه آغاز، پذیرش این واقعیت است: بحران آب، یک بحران "مدیریت و حکمرانی" است، نه فقط یک بحران "طبیعی".
ما نیازمند یک "انقلاب نرم" در مدیریت آب هستیم
انقلابی که در آن مرزهای طبیعی رودخانهها و دشتها، بر مرزهای سیاسی استانها ارجحیت داشته باشد.
انقلابی که کشاورز را نه به عنوان مشکل، بلکه به عنوان بخشی از راهحل ببیند و او را توانمند کند.
انقلابی که قیمت آب، گویای ارزش واقعی و کمیابی آن باشد. و بالاتر از همه، انقلابی که "اعتماد" را دوباره میان ذینفعان مختلف بسازد.
تاریخ ما سرشار از نمادهای هوشمندی در مدیریت آب است: قنات، بند، آبانبار... نیاکان ما در سختترین شرایط، با خرد جمعی بر طبیعت چیره شدند. امروز آزمون بزرگ ما این است: آیا میتوانیم بر "منافع فردی و کوتاهمدت" غلبه کنیم و بار دیگر "خرد جمعی" را برای نجات آب احیا کنیم؟
آیندهای که با آن روبرو هستیم، یکی از این دو حالت است: یا قربانیان منفعل یک فاجعه زیستمحیطی خواهیم بود، یا قهرمانان فعال یک تحول بزرگ در مدیریت منابع. انتخاب، با تکتک ماست.
از امروز، از همینجا، بیایید انتخاب کنیم که بخشی از راهحل باشیم. هرکدام از ما، در هر جایگاهی که هستیم.
جواد محجوبی
مدیرعامل و رئیس هیئت مدیره شرکت سهامی آب منطقه ای یزد
| دستهبندی: | نشریه الکترونیکی آب بان شماره 46 (آذر 1404) |
| شماره مجله: | شماره 46 |
این صفحه را به اشتراک بگذارید
به این مجله امتیاز بدهید