آنچه معلوم است و در بخش قبلی آمد، ما در میانهی راه تصفیه پساب و بهرهبرداری از آن ماندیم و به سرانجام نرسیدیم تا زمانیکه روز صفر آب -برای مثال- در کلانشهر تهران آنقدر نزدیک شد که هشداری جدی برای تخصیص منابع نامتعارف آب برای لااقل آبیاری فضاهای سبز بود. آنچه نگرانکننده است و بسیار تاکید کنم، عدم آگاهی عمومی شهروندان تهران حتی در همین زمان رسیدن به آخر خط است! با تصمیم حکمرانی آب و شهر تهران و بدون توجه به تسهیلگریهای اجتماعی، احتمالا حالا بخشی از فضاهای سبز در پایتخت با پساب تصفیه شده آبیاری میشود و ما اطلاع دقیقی نداریم!
در دنیا اما از دههها قبل اتفاقات دیگری افتاده است. یک شاهکار آبی در دهه 60 میلادی در ویندهوک، پایتخت نامیبیا، یک کشور آفریقایی خشک و بیابانی اتفاق افتاد. در مرکز کشور، با فاصله 750 کیلومتری از اولین سد برای تامین آب شرب که در آنگولاست. تنها راه تامین آب در آنجا منابع زیرزمینی و چاه ها بوده است. با رشد جمعیت در این شهر، دسترسی به منابع آبی در پایتخت سخت و پیچیده شد. در این زمان - در سال 1968 بود که یک ایده بی سابقه به سرانجام رسید: اولین تصفیهخانه بازاستفاده مستقیم قابل شرب (DPR) از فاضلاب برای تامین آب شرب در جهان با ظرفیت 4300 مترمکعب در روز. شهرداری ویندهوک این پروژه را با بودجه عمومی به سرانجام رساند. فرایند تصفیه پساب برای تبدیل به آب شرب در آنزمان آنچنان پیچیده نبود و شامل ته نشینی، فیلتر شنی و کلرزنی میشد که پس از اختلاط با آب چاه در شبکه توزیع میشد. بهرهبرداری امروز از این تصفیه خانه تاریخی به عهده غول فرانسوی وئولیا، بزرگ ترین شرکت جهان در زمینه خدمات آب است که علاوه بر تکمیل فرایند تصفیه پساب، 35 درصد سهام شرکت توزیع اب شهری را هم دارد.
تصور کنید که در یک پایتخت دورافتاده آفریقایی که سالها تحت سلطه استعماری بوده است، چگونه 70 سال پیش شهرداری توانسته به شهروندان بقبولاند که چارهای جز تصفیه پساب برای تامین آب شرب، آنهم با استفاده از بودجه عمومی ندارند؟ لطفا به این اصطلاح دیگر هم که میتوانیم باهم بسازیم توجه کنید: «همافزایی مشارکتی شهری!»
در اینجا چنین اتفاقی افتاده است. ما با یک مشارکت در آگاهی مواجهیم. یعنی خرد جمعی به یک مفاهمه بین الاذهانی برای تغییر رویکرد رسیده و آنوقت شهروندان بجز همراهی در تغییر رویکرد زندگی روزمره، در تامین مالی پروژه تامین آب شرب از محل تصفیه پساب نیز سهیم شدهاند. راهی که تا به امروز هم ادامه دارد. بنابراین، راهحلهای پایدار نه از مسیر تحمیل سیاستها بلکه از مسیر مفاهمه اجتماعی، اعتماد عمومی و مشارکت آگاهانه شهروندان شکل گرفته است. استفاده از پساب تصفیهشده برای مصارف مختلف شهری یکی از حساسترین و در عین حال برای برخی، گریزناپذیرترین راهحلهاست. موضوعی که بدون بازتعریف رابطه شهروندان با آب امکانپذیر نخواهد بود.
در نظر داشته باشید که شهر، صرف مجموعهای از زیرساختها نیست. شبکهای است از ذهنها، حقوق و ارزشها. تغییر نگرش نسبت به مصرف آب تنها زمانی ممکن است که گفتوگویی میان شهروند، متخصص، مدیر شهری و سیاستگذار شکل بگیرد که همگی در یک میدان مشترک معنا تولید کنند. اینجاست که خرد جمعی فعال میشود: تجربههای زیسته، دغدغههای اخلاقی، نگرانیهای بهداشتی و امید به آینده پایدار. اگر شهروندان درک کنند که پروژههای بازچرخانی آب نه یک تصمیم بالا به پایین، بلکه پاسخی جمعی به بحران مشترک است، آنگاه مشارکت عمومی نیز معنا پیدا میکند. مشارکت مالی شهروندان در این فرآیند از طریق پلتفرمهایی مانند بازار آب، نوعی سرمایهگذاری اجتماعی و اخلاقی است. پس از آن است که شهروندی که در تامین مالی پروژه سهیم است، خود را مالک آن میداند، از آن سود میبرد و از آن دفاع میکند.
همافزایی مشارکتی شهری زمانی شکل میگیرد که آگاهیبخشی، خرد جمعی و مشارکت مالی در یک مسیر همراستا قرار گیرند. در این چارچوب، حکمرانی دولتی - عمومی آب مثل شرکتهای آب و شهرداریها، از یک نهاد صرفا سیاستگذار و اجرایی، خدماتی به تسهیلگر گفتوگوی اجتماعی و میانجی اعتماد تبدیل میشود. نتیجه این فرآیند، نهتنها تامین پایدار آب، بلکه شکلگیری شهروندانی مسئولتر و شهری تابآورتر است. استفاده از پساب تصفیهشده برای آبیاری فضاهای سبز یا حتی نوشیدن، بیش از آنکه یک انتخاب فنی باشد، انتخابی تمدنی است. انتخابی که تنها با گفتوگو، همدلی و مشارکت واقعی میتواند به بخشی از زندگی روزمره شهری تبدیل شود. مشارکت جوامع محلی، پله اول از آن چیزی است که حالا حکمرانی پلکانی پساب میخوانیم.
عباس فقیه خراسانی
مدیر بازار آب یزد
| دستهبندی: | نشریه الکترونیکی آب بان شماره 47 (دی ماه 1404) |
| شماره مجله: | شماره 47 |
این صفحه را به اشتراک بگذارید
به این مجله امتیاز بدهید