تصور کنید وارد بازاری میشوید که در آن ماشینهای دستدوم فروخته میشوند. در این بازار دو نوع ماشین وجود دارد: ماشینهای کاملا سالم و عالی که به آنها «هلو» میگویند و ماشینهای خراب و پر از عیب که به آنها «لیمو» میگویند.
مشکل اینجاست که کاپوت همه ماشینها بسته است و خریداران عادی از ظاهر ماشینها نمیتوانند بفهمند کدام ماشین یک هلوی آبدار و سالم است و کدام یک لیموی ترش و خراب! خریدار با خودش حساب میکند: چون نمیدانم ماشینی که میخرم سالم است یا خراب، ریسک نمیکنم و فقط یک قیمت متوسط میپردازم.
حالا ببینید چه اتفاقی میافتد: فروشندهای که صاحب یک ماشین سالم (هلو) است، حاضر نمیشود ماشین باکیفیتش را به قیمت ارزان و متوسط بفروشد. پس با ماشینش از بازار بیرون میرود! اما فروشنده ماشین خراب (لیمو) با خوشحالی ماشین داغانش را به همان قیمت متوسط میفروشد. کمکم همه صاحبان ماشینهای سالم از بازار فرار میکنند و بازار پر از ماشینهای خراب میشود. خریداران هم که میبینند دیگر هیچ ماشین سالمی در بازار نیست، کلا دست از خرید میکشند و بازار به کل نابود میشود.
این همان داستان مشهوری است که جرج آکرلوف، اقتصاددان آمریکایی، در مقاله معروف خود در سال ۱۹۷۰ توضیح داد و به خاطر اثبات همین رفتار بازار، جایزه نوبل اقتصاد را دریافت کرد. اما این داستان چه ربطی به بحران آب دارد؟
در بازارهای سنتی، آب دقیقا مثل همین ماشینهای کاپوتبسته معامله میشود! در این بازارها تنها چیزی که اندازهگیری میشود حجم آب (مثلا ۱۰۰۰ مترمکعب) است. هیچکس نمیداند آبی که معامله میشود قرار است کجا مصرف شود: آیا صرف یک صنعت پرهدررفت میشود، یا صرف یک صنعت هوشمند که با هر قطره آب کلی ثروت و شغل ایجاد میکند؟
وقتی بازار نتواند فرق بین «مصرف باکیفیت و بهینه» (هلو) و «مصرف کمبازده و پرهدررفت» (لیمو) را ببیند، برای آب باارزش هیچ امتیاز ویژهای قائل نمیشود. در نتیجه، سرمایهها و آب ارزشمند به سمت مصارف کمبازده میروند.
برای نجات از این مشکل، مدیریت جدید آب باید به سمت پلتفرمهای دیجیتال و دادهمحور حرکت کند. در این روش جدید، فناوریهایی مانند کنتورهای هوشمند، حسگرهای اینترنت اشیا، دادههای ماهوارهای و هوش مصنوعی وارد میدان میشوند. این ابزارها مثل این هستند که کاپوت تمام ماشینها را بالا بزنیم و داخل آنها را شفاف به همه نشان دهیم. وقتی دادهها شفاف شوند، ارزش واقعی نحوه مصرف هر قطره آب مشخص میشود. وقتی شفافیت دادهها وارد بازار آب شود، سه اتفاق مهم میافتد:
• بازار بهرهوری و ارزش آب: جابهجایی منابع آبی دیگر فقط بر اساس حجم نیست، بلکه بر اساس «ارزش افزوده به ازای هر قطره» شکل میگیرد. وقتی دادهها نشان دهند که یک گلخانه هوشمند یا یک صنعت دانشبنیان میتواند با همان ۱۰۰۰ مترمکعب آب، ۱۰ برابر یک روش قدیمی ارزش اقتصادی و اشتغال ایجاد کند، سیگنالهای قیمتی بازار، آب را خودکار به سمت مصارف پربازدهتر هدایت میکنند.
• بازار اعتبارات صرفهجویی: اگر کارخانهای با نصب تجهیزات بازچرخانی یا اگر یک بخش کشاورزی با تغییر روش آبیاری، مصرف خود را ۲۰ درصد کاهش دهد، سامانههای پایش هوشمند این کاهش مصرف را تایید میکنند. برای این صرفهجویی، «اعتبار دیجیتال آب» صادر میشود که قابلیت فروش به سایر صنایع را دارد. این یعنی میزان صرفهجویی در آب، مستقیما به یک درآمد مالی تبدیل میشود.
• ارزشگذاری ردپای آب در زنجیره تامین: امروزه خریداران و برندهای بزرگ مایلند محصولاتی بخرند که آب کمتری برای تولید آنها مصرف شده است. وقتی دادههای دیجیتال ردپای آب یک محصول را از مزرعه تا فروشگاه ردیابی کنند، محصول کممصرفتر با قیمت بالاتری معامله میشود و برای تولیدکننده بهرهور ارزش اقتصادی ایجاد میکند.
در نهایت، آینده مدیریت آب در معاملهی سادهی قطرات فیزیکی آب نیست. با شفافسازی دادهها و نشان دادن کیفیت واقعی مصرف، ابزارهای دیجیتال مانع از هدر رفتن آب شده و این گوهر نایاب را از مسیر بازار آب به سمت پایدارترین و هوشمندانهترین بخشهای جامعه هدایت میکنند. بازار آب یزد، نماد اقتصاد هوشمند آب در استان یزد است.
هانیه فقیه خراسانی
کارشناس ارشد MBA از دانشگاه میشیگان و مشاور اقتصادی بازار آب یزد